تنها..
دوستت دارم
خیلی وقته برات چیزی ننوشتم
حالت خوبه ؟
دلت برام تنگ نشده ؟
بعضی وقتها میام میبینمت
میدونم که عوض نشدی
همینت رو هم دوست دارم
تا من نخوام عوض نمیشی
خودخواهم نه ؟
با این حال دوستت دارم
خیلی
تولدم مبارک.......
سلام
اگه گفتین امروز چه روزیه ............. شاید حدس زده باشی
آره تولدمه نمی خواهی تولدم رو تبریک بگی
خوب دیگه......
كوچه اي تاريك و نمناك
دستهايم سرد و خاموش
چشمهايت مست و بي باك
گرم از هرم نگاهت
مي شدم آرام آرام
واي بر من !! مرغ قلبم
باز هم افتاد در دام
٬٬٬٬٬٬٬٬٬
ياد آن شب مست بوديم
فارغ از اندوه دنيا
قصه مي گفتي برايم
قصه يك عشق زيبا
زير نور ماه آن شب
درسكوتي پر هياهو
بي تمناي دل من
!هديه دادي قلب خود را
٬٬٬٬٬٬٬٬٬
امشب اما اشك آرام
گونه ام را مي نوازد
ياد آن ايام شيرين
سينه ام را ميگدازد
برگ ريزان است اينجا
در هواي سرد قلبم
مانده دل در اين شب سرد
كز غم هجرت چه سازد
با تو....
عاشقانه
اي به روي چشم من گسترده خويش
شاديم بخشنده از اندوه خويش
همچو باراني كه شويد جسم خاك
هستيم زآلودگي ها كرده پاك
اي تپش هاي تن سوزان من
آتشي در سايه مژگان من
اي زگندم زارها سرشاتر
اي ززرين شاخه ها پربارتر
اي بگشوده بر خورشيدها
در هجوم ظلمت ترديدها
با توام ديگر زدردي بيم نيست
هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست
اي دل تنم من و اين بار نور؟
هاي هوي زندگي در قعر گور؟
اي دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اينت گر كه در خود داشتم
هر كسي را تو نمي انگاشتم
درد تاريكي ست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن
سرنهادن برسينه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها
در نوازش، نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران بافتن
زر نهادن در كف طرارها
گم شدن در پهنه بازارها
آه، اي با جان من آميخته
اي مرا از گور من انگيخته
چون ستاره، با دو بال زرشان
آمده از دور دست آسمانها
از تو تنها بيم خاموشي گرفت
پيكرم بوي هم آغوشي گرفت
جوي خشك سينه ام را آب تو
بستر رگهام را سيلاب تو
در جهاني اينچنين سرد و سياه
با قدم هايت هدم هايم به راه
خدایا! ... خدایا
!زندگی میگن بهارزنده هاست، اما خدایا
بس که ما دنبال زندگی دویدیم ، بریدیم که
!وای بر ما ، وای بر ما
خبر از لحظه پرواز نداشتیم
تا میخواستیم لب معشوق رو ببوسیم ، پریدیم که
!.
چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت
دنبال هم امروز و فردا گذشت
دل میگه باز فردا رو از نو بساز
ای دل غافل دیگه از ما گذشت

زندگی
همین کافیست......
نیازی نیست وجود نا آرامم راآرامش بخشی
دستت را در دستم بگذاری
نگاهت را درچشمان غمگینم بدوزی
صدای نامنظم تپیدن قلبم رابشنوی
بغض را از صدایم بگیری وعاشقانه در گوشم زمزمه کنی که دوستم داری
به هیچ کدام نیازی نیست
فقط به من اطمینان بده که قلبت تا ابد مال من است
همین برایم کافی ایست
برای تو...
تنها
نگاهت سوي چشمان ترم بود
سكوتت همنشين و ياورم بود
من و روياي عشق با توبودن
تمام خاطرات دفترم بود
***
نسيم دلنواز خانه ام باش
به شب جام مي ميخانهام باش
به مستي مي گشايم در به رويت
اميد اين دل ديوانه ام باش
***
به شب فانوس راه من باش
از اينجا تا ابد غم خوار من باش
چو مي سوزد ز تنهايي دل من
بيا تنها تو تنها يار من باش