تبليغاتX
غريبه
کلبه عشق

تنها..

لااا لا لاا لا لا لا لا لااا لا
لاا لا لاا لا لا لا لا لااا لا

صداي آکاردون از توي کوچه

يه مرد تنها

ساعت 10:45 شب

داشت ساز مي زد

چقدر هم قشنگ مي زد

چرا نصفه شب اومده بود ؟

داشت ساز مي زد

چقدر هم قشنگ مي زد

سرم رو از پنجره آوردم بيرون

گوش دادم

چقدر قشنگ مي زد

اومدم تو دوباره برگشتم

خواستم دست خوش بهش بدم

شايد براي همين بود که آمده بود

چقدرهم قشنگ مي زد

وقتي رسيدم داشت دور مي شد

يک لحظه برگشت

هنوز داشت ساز مي زد

چقدر هم قشنگ مي زد

دست تکان دادم

نديد

شايد هم براي دست خوش نيامده بود

همينطور ساز مي زد و دور مي شد

و من هم گوش مي دادم

شايد براي همين آمده بود

دور مي شد و ساز مي زد

چقدر هم قشنگ مي زد

لااا لا لاا لا لا لا لا لااا لا

لاا لا لاا لا لا لا لا لااا لا

نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 18:58 توسط دختر باران |

دوستت دارم

خیلی وقته برات چیزی ننوشتم
حالت خوبه ؟
دلت برام تنگ نشده ؟
بعضی وقتها میام میبینمت
میدونم که عوض نشدی
همینت رو هم دوست دارم
تا من نخوام عوض نمیشی
خودخواهم نه ؟
با این حال دوستت دارم
خیلی

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 21:46 توسط دختر باران |

تولدم مبارک.......

سلام

اگه گفتین امروز چه روزیه ............. شاید حدس زده باشی

آره تولدمه نمی خواهی تولدم رو تبریک بگی

نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 1:12 توسط دختر باران |

خوب دیگه......

كوچه اي تاريك و نمناك

دستهايم سرد و خاموش

چشمهايت مست و بي باك

گرم از هرم نگاهت

مي شدم آرام آرام

واي بر من !! مرغ قلبم

باز هم افتاد در دام

٬٬٬٬٬٬٬٬٬

ياد آن شب مست بوديم

فارغ از اندوه دنيا

قصه مي گفتي برايم

قصه يك عشق زيبا

زير نور ماه آن شب

درسكوتي پر هياهو

بي تمناي دل من!

هديه دادي قلب خود را

٬٬٬٬٬٬٬٬٬

امشب اما اشك آرام

گونه ام را مي نوازد

ياد آن ايام شيرين

سينه ام را ميگدازد

برگ ريزان است اينجا

در هواي سرد قلبم

مانده دل در اين شب سرد

كز غم هجرت چه سازد

نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 19:41 توسط دختر باران |

با تو....

عاشقانه
اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده

اي به روي چشم من گسترده خويش
شاديم بخشنده از اندوه خويش

همچو باراني كه شويد جسم خاك
هستيم زآلودگي ها كرده پاك

اي تپش هاي تن سوزان من
آتشي در سايه مژگان من

اي زگندم زارها سرشاتر
اي ززرين شاخه ها پربارتر

اي بگشوده بر خورشيدها
در هجوم ظلمت ترديدها

با توام ديگر زدردي بيم نيست
هست اگر، جز درد خوشبختيم نيست

اي دل تنم من و اين بار نور؟
هاي هوي زندگي در قعر گور؟

اي دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گر كه در خود داشتم
هر كسي را تو نمي انگاشتم

درد تاريكي ست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن

سرنهادن برسينه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها

در نوازش، نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران بافتن

زر نهادن در كف طرارها
گم شدن در پهنه بازارها

آه، اي با جان من آميخته
اي مرا از گور من انگيخته

چون ستاره، با دو بال زرشان
آمده از دور دست آسمانها

از تو تنها بيم خاموشي گرفت
پيكرم بوي هم آغوشي گرفت

جوي خشك سينه ام را آب تو
بستر رگهام را سيلاب تو

در جهاني اينچنين سرد و سياه
با قدم هايت هدم هايم به راه

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 19:1 توسط دختر باران |

خدایا! ... خدایا!

زندگی میگن بهارزنده هاست، اما خدایا

بس که ما دنبال زندگی دویدیم ، بریدیم که!

وای بر ما ، وای بر ما

خبر از لحظه پرواز نداشتیم

تا میخواستیم لب معشوق رو ببوسیم ، پریدیم که!

.

چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت

دنبال هم امروز و فردا گذشت

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل دیگه از ما گذشت

TinyPic image

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 18:53 توسط دختر باران |

زندگی

 TinyPic image
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 18:5 توسط دختر باران |

همین کافیست......

Image hosting by TinyPic

نیازی نیست وجود نا آرامم راآرامش بخشی

دستت را در دستم بگذاری

نگاهت را درچشمان غمگینم بدوزی

صدای نامنظم تپیدن قلبم رابشنوی

بغض را از صدایم بگیری وعاشقانه در گوشم زمزمه کنی که دوستم داری

به هیچ کدام نیازی نیست

فقط به من اطمینان بده که قلبت تا ابد مال من است

همین برایم کافی ایست

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 8:31 توسط دختر باران |

برای تو...

    

Image hosting by TinyPic

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 16:56 توسط دختر باران |

تنها

نگاهت سوي چشمان ترم بود

سكوتت همنشين و ياورم بود

من و روياي عشق با توبودن

تمام خاطرات دفترم بود

 

                 ***

نسيم دلنواز خانه ام باش

به شب جام مي ميخانهام باش

به مستي مي گشايم در به رويت

اميد اين دل ديوانه ام باش

              

                ***

به شب فانوس راه من باش

از اينجا تا ابد غم خوار من باش

چو مي سوزد ز تنهايي دل من

بيا تنها تو تنها يار من باش

           

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 12:21 توسط دختر باران |